$$$$ بوي ياس$$$$


 

فریاد را همه میشنوند

صدای سکوت

در این آشفته بازار شنیدن ،هنر است

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 16 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)


گفتم چشمت گفت که بر مست مپیچ

گفتم دهنت  گفت  منه  دل  بر  هیچ

گفتم  زلفت  گفت  پراکنده  مگوی

                                      باز آوردی حکایتی پیچا پیچ

ابوسعید ابوالخیر


نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 16 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)


نیست امروز کسی قابل زنجیر جنون

آخر این سلسله بر گردن ما می‌افتد!

صائب تبریزی

 


نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 16 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

بیقراری

باز هم دل بی قراری می کند

در میان گریه زاری می کند

باز می خواهم تو را پیدا کنم

تا الهه بر دل شیدا کنم

باز می خواهم غم دلدادگی

نگذرم از عشق ، من به سادگی

آمدم تا باز هم دلخون شوم

در پی لیلای خود مجنون شوم

جای من در کوچه های بی کسی

لحظه هایم لحظه ی دلواپسی

هر نفس یاد تو در یاد من است

این سکوت من چو فریاد من است

باورم کی می شود تو رفته ای

دل بریدی از من دلخسته ای

من به جورت دلبرا خو کرده ام

باز هم بر سوی تو رو کرده ام

باز کن آغوش دل را بی کسم

من برای دیدنت دلواپسم

عشق می خواهم که درمانم کند

بی سر و پا و پریشانم کند

یار می خواهم فدایش جان کنم

هر چه خواهد هر چه گوید آن کنم

هست جانم ذره ای از مهر او

بی نیاز از دیگران از مهر او

ساقی سیمین تنم خشک است لب

دل رمیده از غم و پرتاب و تب

یک نفس آیا شود در وا کنی؟

یادی از این بیدل تنها کنی

دور از نامحرمان تنها شویم

یک نفس فارغ از این دنیا شویم

تا کنی ناز و ز جان نازت خرم

در سکوتی سرد ماهت بنگرم

آن نگاه مست تو مستم کند

نیستم گرداند و هستم کند

تا که لب بگشایی و افشانی تو در

تا شود مینای دل از عشق ، پر

تا سحر یک شب شوم مهمان تو

صبحدم این دل کنم قربان تو

دامنت را مامن این دل کنی

کهنه زخم هجر را درمان کنی

لب گذارم بر گل سیمای تو

سیر بینم آن رخ زیبای تو

بر کشم دستی به زلف چون شبت

می بنوشم من ز مینای لبت

" فریبا عظیمی "

همیشه از خوندن دلنوشته اش عطشی میگیرم نگفتنی !

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 16 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

يه كليد كهنه چرخيد توي قفل سينه م انگار

يه دل شكسته افتاد زير دست و پاي زوار

دلمُ نذر تو كردم كه هنوز دل نگرونم

چي مي شد مثل كبوتر ، زير ايوونت بمونم

مث خواب بود مث رويا، مث لمس آسمون بود

تو هياهوي صدا ها ، يه سكوت مهربون بود

پاي حوض نقره پوشت ، رو به گلدسته نشستم

دلمُ به قفلاي پنجره فولاد تو بستم

نه سر گلايه كردن ، نه دل شكوه شنيدن

نه اميد دل سپردن ، نه توان دل بريدن

يه كليد كهنه چرخيد تو ي قفل سينه م انگار...

 عبدالجبار کاکایی 

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 16 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

چون نفس از جستجوی خویشتن   آگه  نی ام

اینقدر دانم که چیزی هست و من  گم کرده ام  

(بیدل)

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 16 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

الهه ی من

 

باز امشب 

در معبد عشق

در خلوتی نشسته ام

که تنها خیالت شمع آن است

به یاد لحظه هایی که پر از ناز بودی

و من هم آغوش نیاز  بودم

یاد شیرین چشم هایت

که بارها به قربانگاه نیازشان سر گذاشته بودم

یاد شکوه نفس هایت که آتش عطشم را شعله ور می کرد

یاد شکوفه ی لبخندی که بر گوشه ی ساغر لبت

شراب را هم مست می کرد

تو می رفتی

و من همچنان با تمنایی پر یاس

 نگاهم را به دنبالت به هر سو روانه می کردم

یادت هست؟ مرا در مسلخ عشق

به جرم هوس محکوم به فراق کردی؟

و من در ذره ذره ی وجودم جز عشق ندیدم

تو به من خندیدی و دیوانه ام خواندی

و من غرق در خنده ی مستانه ات شدم

 از من خواستی بگذرم از تو

به خاطر تو گذشتم

سکوت کردم

سوختم

و این بار آمدی و به جرم عاشق نبودن

 مرا محکوم به انکار عشق کردی

به غیر از عشق تو،عشق را هم انکار کردم

اما چشم هایم را بستم

تا رازم را ندانی 

که همیشه عاشقت خواهم ماند

و هیچ دست تقدیری نخواهد توانست

 دست هایم را از ضریح دلت جدا کند

و تو نخواهی دانست راز و نیازهایم را

سوختنم را

گریه های نیمه شبم در معبد ویرانه ی عشقم را

 این راز من و خاکی است که روزی مرا در آغوش سردش می گیرد

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 16 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

در خلوت تنهایی دلم

باز چشمام خیس انتظارن

کوچه ها بی عبور

انگار همه دل ها با هم غریبه ان

کسی صدای دل خسته مو نمی شنوه 

حسرت یه محرمی که سرمو بذارم رو شونه هاش

و از غصه های بی تو بودن بگم

دلمو پر از درد می کنه

بارونم که نمیاد تا در آغوشش بازم مثل کودکی هام بغضمو بشکنم

ای رویای شیرین من

تو هم خیلی وقته دیگه نفسات لالایی رویاهام نمیشن

نکنه دلتو آشیونه ی یه دل دیگه کردی

یا چشمای مست دلبری دلتو جادو کرده

یادم میاد اون روزایی که دستای سرد لبریز التماسم

تو آغوش خیالت گرم می شدن

حالا تموم وجودم پر از تمنای با تو بودنه

اما تو دیگه نیستی...

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 16 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

سلام دنیام، امشب تهران، بعد ترکیه و... به امید خدا، ایشالا که به سلامتی سفرت رو ادامه بدی و زودتر سلامتی کاملت رو بدست بیاری، از ته قلبم از خدا خواستم، برات دعا کردم، آرامش عجیبی دارم. خدا تو قلبمه و حسش میکنم.میدونم که خودش مراقبت هست. ایشالا زودتر لبات خندون و دلت شاد بشه. دنیا جونم، از فرسنگ ها فاصله صدای قلب مهربانت را می شنوم، و زیباترین سمفونی را برایم خلق میکند. هر لحظه در یادم هستی و لحظه ها، سلامت را به این حوالی می رساند، مهربانم، سلام واژه هایم را بپذیر،که از عمق دریای این دل به سوی تو موج می زند، و تنها در ساحل چشمانت آرام می گیرد. یادت باشد تو یک آمدن به من بدهکاری. و من منتظرت هستم.

با تمام وجودم دوستت دارم‌
چهارشنبه ششم بهمن ماه نود و پنج

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 16 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

سلام عشقم. فکر کنم الان رسیدی، دلت شاد و تنت سالم، آرزو میکنم که لبانت خندون باشه. دلم خیلی برات تنگ شده. اینجا لحظه ها به آهستگی یک عمر آرام می گذرند. اما چیزی که این بی قراری ها را آرام می کند تنها یاد تو و  نام تو است که همیشه در دلم زمزمه می کننم. مهربانم، آسمان اینجا پر از یاد توست. آرام و بی صدا غروب می شود. از وقتی که رفتی روزهایش کمی سرد شده و شب هایش کمی بیشتر سردتر، ولی من منتظرت هستم. تا که بیایی و گرما بخش وجودم باشی. 

خدا جونم مراقب دنیام باش‌ ‌
پنج شنبه هفتم بهمن ماه نود و پنج

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 16 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...4243444546...163صفحه بعد

CopyRight| 2009 , 3792.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران