$$$$ بوي ياس$$$$



زندگی آبستن از هنجار و نا هنجارهاست
زندگی هموار و گه درگیر ناهموارهاست


چون بهاران سبز وگاهی میشود پاییز وزرد
زندگی گه دلخوشی ،گه دیدن آزارهاست


صبر در سختی و خنده در زمان دلخوشی
زندگی در پیچ و تاب اینچنین تکرار هاست


مثل چشمه گه زلال وگه گل آلود بلا
صحنه ی آرامش و گه صحنه ی پیکارهاست


کی توان از سَر، نوشت انچه نوشته سرنوشت
پنجره محکوم ماندن ، سینه ی دیوارهاست


گرگ زاده گرگ باشد عاقبت درنده خو
بره آهو مثل مادر طعمه ی کفتارهاست


بس کن ای سنگ صبور دم از وفا دیگر مزن
عشق تنها در کتاب و غصه و اشعارهاست

 

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: چهارشنبه 13 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)


به دل آهنگ غمگین چون صدای نی لبک دارم
گله از دست این دنیا از این چرخ وفلک دارم


یکی در آینه دیدم به جای خنده میگرید
ومن فهمیده ام با او دردی مشترک دارم


که هرکس آمده زخمی نشانده گوشه قلبم
شبیه شیشه ای هستم که از صدجا ترک دارم


وفا مُرده محبت کو؟ خریدار صداقت کیست؟
شبیه سیب سرخی که زمین افتاده لک دارم

نه فرقی نیست بین دشمن جانی با آن دوست
تنی خسته به شالیزم که شکل آدمک دارم


به هرکس خوبی ام لیکن جوابم با بدی بوده
به این احوال خود سوزم که دستی بی نمک دارم


مرا سنگ صبور غم میان هر غزل خواندند
و چشمی منتظر مانده به راه قاصدک دارم

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: چهارشنبه 13 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)


گاه گاهی که به لبها خنده مهمان میکنی
گوش شیطان کر ولیکن کار شیطان میکنی


با صدای خنده ات یک شهر عاشق میشود
با نفس هایت جهانی را گلستان میکنی


تار موهای طلایی ات که میرقصدبه باد
باد را دیوانه و سر در گریبان میکنی


در طلاطم می شود دریای آرام دلم
جزر ومدی که به پا با موج مژگان میکنی


آسمانی ! بر زمین پا میگذاری بعد ازآن
صد هزاران را چو من مغلوب میدان میکنی


یا بکش یا زنده کن یا از خیال من برو
هیچ میدانی به من ظلم فراوان میکنی


عشق را سنگ صبور آموخت از چشمان تو
میشوی لیلی مرا مجنون دوران میکنی

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: چهارشنبه 13 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)


گفتمش بی من مرو من بی تو ویران میشوم
گفت از ویرانی ات سر در گریبان میشوم


گفتمش بعد از تو میسوزم من از داغ فراق
گفت از حال تو من آتش به دامان میشوم


گفتمش یوسف منم افتاده ام در قعر چاه
گفت اینجا من زلیخا ، بدتر از آن میشوم


گفتمش تنها منم تنها تر از من دیده ای ؟
گفت در تنهایی ات من مونس ِجان میشوم


گفتمش آرام جان ، جان را فدایت میکنم
گفت با عشق تو من شاد و خرامان میشوم


گفتمش من شهریار و تو ثریا در غزل
گفت من با عشق تو مست وغزلخوان میشوم


گفتمش سنگ صبور غصه هایت بوده ام
گفت بعد از این به غمهای تو درمان میشوم

 

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: چهارشنبه 13 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)


درد من شد عشق تو درمان نمیخواهد دلم
تا در آغوش تو ام زندان نمیخواهد دلم


دوست دارم اینچنین دیوانه باشم خوب من
تا بسوزانی مرا جبران نمیخواهد دلم


تا خریدارم تویی طعنه به یوسف میزنم
دلخوشم با بردگی عنوان نمیخواهد دلم


شاعر چشمان تو باشم برایم کافی است
این غزلها آنِ تو دیوان نمیخواهد دلم


ای فدای چشم مستت دلبری ها میکنی
چون تورا میخواهد این وآن نمیخواهد دلم


ماه شبهایم تویی مهتاب میخواهم چکار
بی سر و سامان تو...سامان نمیخواهد دلم


تو برای من شدی سنگ صبور قِصه ها
صاحب قلبم تویی سلطان نمیخواهد دلم

 

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: چهارشنبه 13 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)


دلخوشم زخم عمیقی یادگاری داده دوست
نیمه شبها کنج خلوت بیقراری داده دوست


یک جهان شوریدگی هفت آسمان دلواپسی
از برای عاشقی شب زنده داری داده دوست


آتشی در سینه دارم یا که میسوزم خوشم
بیقرارم با غم اش چون غمگساری داده دوست


با من ِ دیوانه صحبت از فراموشی مکن
من به یادش زنده ام چون بردباری داده دوست


این پریشان حالی ام را دوست دارم تا ابد
رد پایی جاودانه ماندگاری داده دوست


سرخوشم با گریه هایم در میان هر غزل
قول چاپ اشکها یم انحصاری داده دوست


من به او سنگ صبورم او به من سنگ صبور
سهم من از عاشقی چشم انتظاری داده دوست

 

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: چهارشنبه 13 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)


هم نشین گل اگر باشی معطر میشوی
سر تر از صدها گلاب ناب قمصر میشوی


هم نشین با بی خرد بی اعتبارت میکند
پیش استاد سخن بی شک سخن ور میشوی


از زمین بگذر مسافر خانه ای متروکه است
آسمان باشی گذر گاه کبوتر میشوی


هم صدای بلبل خوشخوان نباشد جغد شوم
پیش لا مذهب بدان کم کم توکافر میشوی


عشق را دست هوس قربانی و زندان مکن
چون هوس آید به عشق یکباره پرپر میشوی


عشق را معنی به بد مستی مکن سنگ صبور
پیش لیلا ی زمان مجنون دیگر میشوی

 

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: چهارشنبه 13 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

صلاح کار کجا و من خراب کجا         ببين تفاوت ره کزکجاست تا بکجا

شرح بیت

 

شاعر در ذهن خود خويش را با آنچه که مصلحت است مقايسه می نمايد و چنين تصور می گرددکه وی روش و طريقت خود را با مصلحت و حقايق جداگانه می داند و خودرا سرزنش می کند که راهی که انتخاب کرده با واقعيت منطبق نيست و يا ممکن است در عالم خيال و انديشه افراد را با يکديگر سنجش کند و آنان که راه باطل را گزيده اند پيوسته در بيراهه بسر می برند و عمر گرانمايه خودرا در طريق باطل به هدر می دهند با افرادی که هدف دارند و از فرصتها به نحو احسن بهره برداری می نمايند و لحظات را بيهوده سپری نمی سازند تفاوت فاحشی دارد.

 

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: چهارشنبه 13 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

دلم زصومعه بگرفت و خرقه سالوس      کجاست ديرمغان و شراب ناب کجا

شرح بیت

 

از رهبانيت و گوشه نشينی خسته شده ام و پيوسته به سوی معبود در شتابم و از يکنواختی و حرکات تکراری آزرده خاطر گشته ام و دلم می خواهد در خويشتن تحولات عظيمی بوجود آورم وآلايشهای ظاهری و لباس درويشی را کنارنهاده و بسوی واقعيت بنگرم و درويشی را در چيز ديگری می جويم و می خواهم از کنج عبادتگاه به وادی ديگری پروازکنم اينجاست که شراب ناب به دادم خواهد رسيد و مخلصانه در جستجوی دير مغان هستم تا محبوب خودرا در آن ديار بيابم وبايافتن معشوق به آمال و آرزوهای ديرينه خود نائل خواهم گشت زيرا که زاهدان خودپرست از احوال من بی خبرند و از اين وادی بيگانه اند و نمی داند که من از شراب ناب چه لذتها که نمی برم.

 

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: چهارشنبه 13 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوی را      سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا 

شرح بیت 

تقوی و پرهيزکاری بارندی و لااباليگری منافات دارد و شنيدن نصايح و اندرزهای خشک با نوای دلنشين عشق مغايرت دارد . در مکتب حقيقت رياکاری و صفات ظاهری ، تظاهر به اسلام و حقيقت نمی کنجد، پيروان واقعی اين مکتب حلاج وار بسوی حق تعالی در شتابند و مسير اينگونه افراد از دروازه تقوی و درستکاری عبور نموده و به جاده های عالی نوارانيت رسيده است در بينش و ديدگاه مکتب عشق تقوی ظاهری چندان جايگاهی ندارد عارفان و سالکان واقعی چنان تزکيه و تطهير نفس کرده اند که خويشتن را به حد اعلای انسانيت سوق داده اند و استماع اندرزهای ظاهری برای اينان پشيزی ارزش ندارد زيرا اينها از نغمات دل انگيز الهی که شاعر آن را به صوت رباب تشبيه نموده چنان مستند که هرگز نمی توانند به حال عادی خود برگردند و در تجليات معنی غرق و مدهوشند ، و آهنگ و نوای شور انگيز رباب ( عشق و انوار الهی ) روح آنان را جلاداده و بخشی از اسرار هستی را برای آنان آشکار ساخته و وصول  به حقايق، زندگی را برای عرفای واقعی شيرين و جذاب نموده است   و آنان پی در پی بسوی معبود و معشوق خود در غليان اند و هرگز در پيمودن اين راه خسته و رنجور و ناتوان نمی شوند.

 

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: چهارشنبه 13 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...4546474849...163صفحه بعد

CopyRight| 2009 , 3792.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران