$$$$ بوي ياس$$$$


من، تکرار تلخ یک خاطره ام


خاطره ای فراموش شدنی !


مدتهاست که با خاطراتی در آغوش گرفته ، غریبانه به خواب رفته ام


خوابی عمیق !

می خواهم تمام خاطراتم را در آغوش سرد وتنهای شب، جا بگذارم


شاید این بار


صدای گریه ستاره ها مرا بیدار کند از این خواب!

 

دلنوشته

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: یکشنبه 17 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

دست های تو

تصمیم بود

باید می گرفتم

و دور می شدم.

 

"شمس لنگرودی"

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: یکشنبه 17 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

تنهایی...

 

تنهایی...

 

یعنی همین الان که دلم گرفته...

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 16 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

کمی قبل...

 

کمی قبل از سحرتوراخواهم بوسید...

 

میخواهم...

 

تمام روز تورا مزه مزه ات بکنم...

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 16 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

هوادونفرست...

 

هوادونفرست ونیستی...

 

من هی کوچه هارا بالاوپایین می کنم...

 

برای...

 

دهن کجی به هوا...

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 16 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

باتواز...

باتوازعشق می گفتم...

 

ازپشیمانی وازاینکه فرصتی دوباره هست یانه؟...

 

درجواب صدایی بی وقفه می گفت...

 

دستگاه مشترک موردنظرخاموش می باشد...

 

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 16 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

هیچ چیز ادم را...

     

 

     هیچ چیزادم راتااین حدنمی سوزاند...

 

که اطرافیانت بگویند...

 

اگر...

 

دوستت داشت...

 

نمی رفت...

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 16 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

با من ای عشق امتحان‌ها می‌کنی

واقفی بر عجزم اما می‌کنی

هم تو اندر بیشه آتش می‌زنی

هم شکایت را تو پیدا می‌کنی

تا گمان آید که بر تو ظلم رفت

چون ضعیفان شور و شکوی می‌کنی

آفتابی ظلم بر تو کی کند

هر چه می‌خواهی ز بالامی کنی

می‌کنی ما را حسود همدگر

جنگ ما را خوش تماشا می‌کنی

عارفان را نقد شربت می‌دهی

زاهدان را مست فردا می‌کنی

مرغ مرگ اندیش را غم می‌دهی

بلبلان را مست و گویا می‌کنی

زاغ را مشتاق سرگین می‌کنی

طوطی خود را شکرخا می‌کنی

آن یکی را می‌کشی در کان و کوه

وین دگر را رو به دریا می‌کنی

از ره محنت به دولت می‌کشی

یا جزای زلت ما می‌کنی

این سر نکته است پایانش تو گوی

گر چه ما را بی‌سر و پا می‌کنی

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 16 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

از بناگوش تو هر شب گله سر خواهم کرد

شب خود را به همین شیوه سحر خواهم کرد

مو به مو بندهٔ آن زلف سیه خواهم شد

سال ها خواجگی دور قمر خواهم کرد

با خم ابروی او نرد هوس خواهم باخت

پیش شمشیر بلا سینه سپر خواهم کرد

گندم خال وی از جنت او خواهم چید

من هم از روی صفا کار پدر خواهم کرد

زان لب تنگ شکربار سخن خواهم گفت

همهٔ شهر پر از تنگ شکر خواهم کرد

هم ز خاک در او سوی سفر خواهم رفت

هم لب خشک به آب مژه تر خواهم کرد

خون دل در غم یاقوت لبش خواهم ریخت

دیده را غرقه به خون‌آب جگر خواهم کرد

آخر از دست غمش چاک به دل خواهم زد

عاقبت از ستمش خاک به سر خواهم کرد

دل به زنار سر زلف بتان خواهم بست

خویشتن را به ره کفر سمر خواهم کرد

نعره خواهم زد و در دشت جنون خواهم تاخت

شعله خواهم شد و در سنگ اثر خواهم کرد

گر فروغی رخ او بار دیگر خواهم برد

کی به جز دادن جان کار دگر خواهم کرد

 

فروغی بسطامی

 

 

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 16 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

گفته 800 سال پیش یکی رو میزنن سر در خونه

 و اون یکی اینقدرنخبه است که برای صندلی های خالی نطق میکنه

 

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 16 بهمن 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...4142434445...163صفحه بعد

CopyRight| 2009 , 3792.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران