قسم به ماه آسمون حس غرور میکنم/خاطره های خوبت و وقتی مرور میکنم/چه حس دلپذیریه دیدن روی ماه تو/از سرکوچه دلم وقتی عبور میکنم/خواستی بشی دلیل واسه همیشه عاشق شدنم/دارم برای جنگ عشق دلُ جسور میکنم/رویای عاشقونه ای برای خواب قصّه ها/کابوس بی تو بودنُ از سینه دور میکنم/به جون هرچی عاشقه یه مدته که روز و شب/هرجا باشی کنارتو حسّ حضور میکنم/تموم نمیشه قصه عشق دلم به اون چشات/کتاب عشقتو دارم هرشب مرور میکنم/چه حس نازنینیه وقتی مثه یه اتفاق تو زندگیت با جام عشق یه شب ظهور میکنم/برای آرامش توحتی اگه که سنگ بشی
چقدر ساده بهم ریختی روان مرا بریده غصه ی دل کندنت امان مرا قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد به هر زبان بنویسند داستانه مرا گذشتی از منو شبهای خالی از غزلم گرفته حسرته دستان تو جهانه مرا
سریع پیر شدم آنچنان که آینه نیست شکسته در دله خود صورت جوان مرا به فکر معجزه ای تازه بودمو ناگاه خدا گرفت به دست تو امتحان مرا
سریع پیر شدم آنچنان که آینه نیست شکسته در دله خود صورت جوان مرا به فکر معجزه ای تازه بودمو ناگاه خدا گرفت به دست تو امتحان مرا
نه تو خلیله خدایی نه من چو اسماعیل بگیر خنجرو در دم بگیر جانه مرا تو را به حرمته عشقت قسم بیا برگرد بیا و تلختر از این مکن دهان مرا
چه روزگار غریبیست بعد رفتن تو بغل گرفته غمی کهنه آسمان مرا تو نیمه دیگر من نیستی تمامه منی تمام کن غمو اندوه سالیانه مرا
سریع پیر شدم آنچنان که آینه نیست شکسته در دله خود صورت جوان مرا به فکر معجزه ی تازه بودمو ناگاه خدا گرفت به دست تو امتحان مرا
سریع پیر شدم آنچنان که آینه نیست شکسته در دله خود صورت جوان مرا به فکر معجزه ای تازه بودمو ناگاه خدا گرفت به دست تو امتحان مرا
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید