$$$$ بوي ياس$$$$


 

در حيرتم ازاينهمه ترديد تو گاهي

آنگونه رها كردن و اين چشم براهي

 

كافيست پريشان بكند موي تورا باد

چون پرچمي افراشته در دست سپاهي

 

شطرنج بهم ريخته ي زندگي ماست

يك عمر به سربازي و يك روز به شاهي !

 

اي عشق چه كردي كه به نام تو دراين شهر

انگشت نماييم ؛ بخواهي و نخواهي

 

يك بار فقط چشم تورا ديده و انگار

افتاده دل ساده ام از چاله به چاهي !

 

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: یکشنبه 26 دی 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

مرا آموختی آواره باشم

به درگاه جنون بیچاره باشم

 

تو خورشیدی مدار عشق با توست

مرا بگذار تا سیاره باشم

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: یکشنبه 26 دی 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: دوشنبه 20 دی 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)


دیوانه تر از مردم دیوانه اگر هست
جانا
به خدا من
به خدا من
به خدا من!

دیوانه تر از قبل
کمی خسته تر از پیش
مَردم به خدا عشـق دگر چیزِ بدی نیست..!

سیمین‌بهبهانی

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 16 دی 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

عهد شکستن کارِ من نیست !
از همان ابتدا گفته بودم
گفته بودم پایِ دل دادگی ام می ایستم
پایِ دیر آمدنت
از همان ابتدا خواسته بودم اینچنینی عاشقی را
گفته بودم آسان نمی خواهم تو را
می دانم ... می دانم ... می دانم...
اما !
تو بگو ؟
صبر بیش از این جایز است ؟
حالا دیگر وقتِ رسیدنِ آغوشت نیست ؟
تو که می دانی؛ خدا هم
که من آغوشِ هیچکس را
برایِ خستگی هایم نخواسته ام
و حالا خواهانم
با صدایِ بلند هم می گویم
خواهانِ تو
دستانت
خواهانِ لبانت
که نامم را صدا می زند
و جانم گفتن هایِ پی در پیِ لبانِ من
که در تمامِ وجودم انعکاس می یابد
و من لبریز می شوم از
بوی خوش داشتنت

یادم نمیکنی وزیادم  نمی روی

یادت بخیر یار فراموشکار من

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 16 دی 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

روزي قرار بود كه ما مال هم شويم
حالا تو مال ديگر و من مال ديگرم

حالا كه چند سال از آن روزها گذشت
اسم تو را گذاشته ام روی پسرم. . .

 

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 16 دی 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

تو باشي،

باران باشد،

و يک جاده ي بي انتها...


به تمام دنيا ميگويم : خداحافظ...


قسم میخورم

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 16 دی 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

دلـــــ
نویسنده: ssb ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 16 دی 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

گفتم بمان ، نماند و هوا را بهانه کرد
بادی نمی وزید و بلا را بهانه کرد

می خواستم که سیر نگاهش کنم ولی
ابرو به هم کشید و حیا را بهانه کرد

آماده بود از سر خود وا کند مرا
قامت نبسته دست ِ دعا را بهانه کرد

من صاف و ساده حرف دلم را به او زدم
اما به دل گرفت و ریا را بهانه کرد

اما ، اگر ، نداشت دلش را نداد و رفت
مختار بود و دست قضا را بهانه کرد

گفتم دمی بخند که زیبا شود جهان . .
پیراهن سیاه عزا را بهانه کرد

می خواستم که سجده کنم در برابرش
سجاده پهن کرد و خدا را بهانه کرد

او بی ملاحظه کمرم را خودش شکست
حال مرا گرفت و عصا را بهانه کرد

بی جرم و بی گناه مرا راند از خودش
قابیل بود و روز جزا را بهانه کرد

 

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 16 دی 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

سرد است تبی که در تنم افتاده

نام چه کسی از دهنم افتاده ؟

یک روز یقیناًِ خفه ام خواهد کرد

دستی که به دور گردنم افتاده

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: شنبه 11 دی 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...5051525354...163صفحه بعد

CopyRight| 2009 , 3792.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران