$$$$ بوي ياس$$$$


این روزها...

ღ❤
عجیب دلم بچگی می خواهد...

ღ❤
خسته ام...

ღ❤
فقط یک قلم لطفا...

ღ❤
می خواهم خودم را خط خطی کنم...

ღ❤

ღ❤

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: دوشنبه 09 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم ...

ღ❤
و دوباره تمرین کنم ...

ღ❤

الفبای زندگی را ...

ღ❤
میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند
...

ღ❤
دلم میخواهد اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان هر چه میخواهید بکشید...

ღ❤
این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو !

ღ❤

 

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: دوشنبه 09 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

چای را که آوردی .... خودت هم بنشین ...

 

من چای قند پهلو دوست دارم ....

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: دوشنبه 09 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

پروازی و صدات به خاطر سپردنی ست

بادی و جای سیلی ات از یاد بردنی ست

 

اشکی نمانده پلک برای تو وا کند

بغضی که غصه ی تو در آن است، خوردنی ست

 

پاییز باش و آبروی برگ را بریز

پیراهنی که تن به تو نسپرده مُردنی ست

 

در من صدای پای تو از حد گذشته است

آمد شُد ِ تو مثل نفس ناشمردنی ست

 

کی حال شعله ی تو به من دست می دهد؟؟؟

آتش اگر که دست تو باشد فشردنی ست.......

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: دوشنبه 09 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

ای آرزوی اولین گام ِ رسیدن
بر جاده‌های بی‌سرانجام ِ رسیدن

كار جهان جز بر مدار آرزو نیست
با این همه دل‌های ناكام ِ رسیدن

كی می‌شود روشن به رویت چشم من، كی؟
وقتِ گل نی بود هنگام ِ رسیدن؟

دل در خیال رفتن و من فكر ماندن
او پخته‌ی راه است و من خام ِ رسیدن

بر خامی‌ام نام ِ تمامی می‌گذارم
بر رخوت درماندگی نام ِ رسیدن

هرچه دویدم جاده از من پیش‌تر بود
پیچیده در راه است ابهام ِ رسیدن

از آن كبوترهای بی‌پروا كه رفتند
یك مشت پر جا مانده بر بام ِ رسیدن

ای كالِ دور از دسترس، ای شعر تازه
می‌چینمت اما به هنگام ِ رسیدن.......

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: دوشنبه 09 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

نه دل آزرده، نه دلتنگ، نه دلسوخته ام

 

نه دل آزرده، نه دلتنگ، نه دلسوخته ام

یعنی از عمر گران هیچ نیندوخته ام

 

پاسخ ساده ی من سخت تر از پرسش توست

عشق درسی ست که من نیز نیاموخته ام

 

رو سیاه محک عشق شدن نزدیک است

سکه ی «قلب» زیانی ست که نفروخته ام

 

برکه ای گفت به خود، ماه به من خیره شده ست

ماه خندید که من چشم به «خود» دوخته ام

 

شده ام ابر که با گریه فرو بنشانم

آتش صاعقه ای را که خود افروخته ام

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: دوشنبه 09 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

سلام عشق قدیمی؛ سلام آقای ِ ...

چقدر حس قشنگی است این که جا پای ِ _

شما شبی بگذارم اگر چه می دانم

شما بزرگترید از تمام دنیای ِ _

غریب و کوچک من ... نه؛ نمی شود یک بار

کمی مماس شود بال من و پرهای ِ....؟؟؟

همیشه من ته دره ولی شما انگار

همیشه دورتر از من، درست بالای ِ ...

که ... نقطه چین بگذارم چقدر حرفم را ...

چقدر گریه کنم هی تمامِ شب های ِ ...

نمی شود به شما گفت « دوســ... » من آخر

بگو چه کار کنم تا کمی دلت جای ِ.......

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: دوشنبه 09 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

گوشه ی چشم بگردان و مقدر گردان 

ما که هستیم در این دایره ی سرگردان؟

 

دور گردید و به ما جرات مستی نرسید

چه بگوییم به این ساقی ساغر گردان؟

 

این دعایی ست که رندی به من آموخته است:

بار ما را نه بیفزا، نه سبک تر گردان

 

غنچه ای را که به پژمرده شدن محکوم است

تا شکوفا نشده بشکن و پر پر گردان

 

من کجا بیشتر از حق خودم خواسته ام؟؟؟

مرگ حق است، به من حق مرا برگردان.......

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: دوشنبه 09 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم 

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

 

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

 

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد

دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم

 

مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی

که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

 

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم

که گر به پای در آیم به در برند به دوشم

 

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب

که دیده خواب نکرده ست از انتظار تو دوشم

 

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم

که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

 

به زخم خورده حکایت کنم به دست جراحت

که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

 

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن

سخن چه فایده گفتن؟ چو پند می ننیوشم

 

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم........

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: دوشنبه 09 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

هزار خواهش و آیا
هزار پرسش و اما 
هزار چون و هزاران چرای بی زیرا
هزار بود و نبود
هزار شاید و باید
هزار باد و مباد
هزار کار نکرده
هزار کاش و اگر  
هزار بار نبرده
هزار بوک و مگر
هزار حرف نگفته
هزار راه نرفته
هزار بار همیشه
هزار بار هنوز ...
مگر تو ای همه هرگز
مگر تو ای همه هیچ
مگر تو نقطه ی پایان
بر این هزار خط ناتمام بگذاری
مگر تو ای دم آخر
در این میانه تو 
سنگ تمام بگذاری.......

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: دوشنبه 09 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...1920212223...163صفحه بعد

CopyRight| 2009 , 3792.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران