$$$$ بوي ياس$$$$


چقدر کم دارم تو را ...
برای خواندن یک شعر ،
برای تماشای افق ،
برای گم شدن در دست باد ،
برای دل سپردن به گیسوان موج!

چقدر کم دارم تو را ...
در چار چوب این بهشت کاغذی
همین بهشت پر از شکوفه های کوچک آبی!

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: یکشنبه 22 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

چه جالب است
ناز را می کشیم؛
انتظار را می کشیم؛
فریاد و درد را می کشیم؛

ولی بعد از این همه سال،
آنقدر نقاش خوبی نشده ایم
که بتوانیم دست بکشیم!
از هر آنچه آزارمان می دهد

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: یکشنبه 22 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

روزگار غریبی است:
نمکدان را که پر میکنی توجهی به ریختن نمکها نداری ...

اما زعفران راکه میسابی به دانه دانه اش توجه میکنی..!!

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: یکشنبه 22 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

طلوع میکند آن آفتاب پنهانی

ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می پرد نشانه ی چیست؟

شنیده ام که میآید کسی به مهمانی

کسی که سبز تر است از هزار بار بهار

کسی , شگفت کسی آن چنان که میدانی

کسی که نقطه ی آغاز هر چه پرواز است

تویی که در سفر عشق خطّ پایانی

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند

بیا که صاف شود این هوای بارانی

تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد

بیا که میرود این شهر رو به ویرانی

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق

بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی

#قیصر امین پور

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: یکشنبه 22 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

نمی توانم با " کمی دوست داشتن " زندگی کنم
من " دوست داشتنِ زیاد " می خواهم
دوست داشتنِ تمام و کمال
یک جور غرق شدن...
یک جور دیوانگی محض...

مثل تسلیم تنی تشنه، به خُنکای قطره های باران
مثل شنیدن هزار بارۀ یک آهنگ تکراری
مثل یک موج سواری داغ، درآشوب دریایی طوفانی
مثل رفتن تا انتهای راهی که بازگشتی ندارد...

من با " کمی دوست داشتن " زنده نمی مانم
با کمی دلخوشی، با کمی لذت
من یک التهابِ داغِ نفس گیر می خواهم
یک آغوشِ گرم در سردترین فصل سال...
چرا نمی فهمی
آنهایی که با "کمی دوست داشتن" زندگی کرده اند، مرده اند...

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: یکشنبه 22 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

خدایا

کودکان گلفروش را میبینی؟

مردان خانه به دوش ...

دخترکان تن فروش مادران سیاه پوش ..کاسبان دین فروش ...محرابهای فرش پوش..پدران کلیه فروش..زبانهای عشق فروش...انسانهای آدم فروش...همه را میبینی؟!می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم!

 زمینت بوی زندگی نمی دهد.

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: یکشنبه 22 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

قدیما اگرپای کسی می نشستی بهت می گفتن "وفادار"الان میگن "سیریش"
چرا؟

****************
خیانت را مدرسه به ما یاد داد!
ازهمان زمانی که گفت: جای خالی راپرکنید.

*****************
دوست خوب مث خط سفید وسط جاده ست تکه تکه میشه ولی بازم پا به پات میاد
البته دیگه الان موجود نیستش!

*****************
یادت بماند..
تو
یادگارروزهایی
هستی....
که نه فراموش می شوند
نه تکرار

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: یکشنبه 22 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

ازاینکه بعضیها نمیان سمتت ناراحت نشوایراد ازتو نیست

مگس هیچوقت سمت گل نمیره

همیشه میره سمت یه چیزی مث خودش  


**********

تمام غصه هایی که برایت خوردم بالا آوردم

طعم بیهودگی می داد

******

وقتی داشتی می رفتی گفتی دیگرهیچ کس رو مثل من نمی تونی پیدا کنی

توی دلم گفتم اتفاقا خوبیش همینه

********

عزیزم

دیگرحتی نمی خواهم آرزویت باشم 

آرزو می کنم او آرزوی تو باشد

آرزوی او دیگری

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: یکشنبه 22 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

تو زندگی هرکس ،آدمایی هستن که همین که هستن آدم باید بره بهشون بگه عاشقتم که دارمت 

خدارو شکر که هستی 

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: یکشنبه 22 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

گريه‌هايم را بگير و قسط آخر را بده

يك لباس مجلسي از بي‌كسي‌هايم بخر

خستگي‌ام را هميشه خرج موهايت بكن

جمعه‌هايت را بدون من به مهماني‌ ببر!

 

دست و پا گيرم، تو اعصاب خرابم را بگير

مُفت بفروش و دوباره خرج دانشگاه كن

خوب مي‌داني فقط توي سياهي زنده‌ام

پاي مويت را يواش از خانه‌ِام كوتاه كن!


 

من كه دائم غرق كارم، نيستم، پس خواهشاً

پول آب و برق را با دل‌خوشي‌هايم بده

جان من حتّي براي حرف‌هايت مي‌رود

در قسم‌هاي دروغت خواهشاً جايم بده

 

در حراجي‌ ، چشم‌هايم را به دلّالي ببخش 

خنده‌ام را بي‌صدا صرف خريد ميز كن 

از اضافه‌كاري‌ام يك دست مُبل نو بخر

توي سمساري مرا با تابلويي تعويض كن!

 

توي مهمانيت از من پايه‌ي خنده بساز!

غصّه‌ام را سوژه كن در لابه‌لاي گفتگو

با تمام زخم‌هايم لحظه‌اي شادي بخر

آرزويم را براي جمع، مثل جوك بگو!

 

توي عقد دوستم با همكلاسي‌ات برقص!

حلقه‌ات را مثل اسمم در كمد پنهان بكن

كل شب از پيك‌هاي يك غريبه مست شو

باز فردا نسبتت را با غمم كتِمان بكن!

 

باز بفروشم، دوباره خانه را آتش بزن

ريشه‌كن كُن، اين همان فصل شروع درد‌هاست 

گفته بودم، گفته بودم... و كسي باور نكرد

چشم‌هايت ابتداي انقراض مردهاست

 

گفته بودم، آخر تاريخ در دستان توست

گفته بودم ابتداي رنج ميراث من است

گفته بودم، گفته بودم... و كسي باور نكرد

گفته بودم كه قيامت چشم‌هاي اين زن است!

 

..

نویسنده: ssb ׀ تاریخ: یکشنبه 22 اسفند 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...1415161718...163صفحه بعد

CopyRight| 2009 , 3792.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران