$$$$ بوي ياس$$$$


 

تا که آمد با پریشانی به من لبخند زد 

ساقه ی نیلوفری را لحظه ای پیوند زد

تا که آمد چشم هایش... چشم هایش... چشم ها

تحت تاثیر نگاهش عقلٍ ناقص گند زد !

پایٍ هر قولی ، قراری عشوه ای آمد ، ولی

پایٍ رفتن ها _ گمانم _ مهرٍ یک سوگند زد

خواستم تا زخم هایش را کمی مرهم شوم

یادم آمد چینیٍ دل را نباید بند زد ...

مثل دشمن دوست هم با خنجری زهری به ما

زخم هایی را که رویٍ سینه می مانند زد !


نویسنده: ssb ׀ تاریخ: یکشنبه 26 دی 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

CopyRight| 2009 , 3792.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید