
۩۩۩ ☫این (طریقت)چون حکایت می کند ☫۩۩۩

نشنو از نی، چون حكايت میكنم شعرِ ديشب را قرائت میكنم
ديشب اندر بزم ديدم مولوی معنوی می گفت در آن مثنوی
روح او از قونيه آمد پدید وی حکایت کرد از شمس شهید
ماجرای مرز وُ کُد شد معنوی زير لب میخواند با خود مثنوی
هر كسی كو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش
او بهسوی بلخ و مشرق درشتاب با سماعش مثنوی شد در کتاب
گفتم ای مولای خوب و پاک ما بلخ ديگر نيست جزو خاک ما
بلخ و خوارزم و بخارا از وطن گشته منفک بس بود مارا خُتن
گفت پس كو باميان و نخجوان کو سمرقند و هرات و ايروان
گفتمش اين ها زيادی بودهاند بعد تو ، آن را دگر بخشيدهاند
گفت پس اندر كدامين سرزمين میزيند ايرانيان راستين؟
گفتمش شيراز و رشت و اصفهان زاهدان، تبريز و سمنان، سيستان
مشهد و ساری، اراک و بيرجند عدهای هم كه از ايران رفتهاند
گفت اكنون مركز ايران كجاست؟ در كدامين شهر غوغائی بپاست؟
گفتمش تهران ، باشد پایتخت مردمانش مردمانی شوربخت
بردمش با خود به تهرانِ عزیز گفتم اینا هست انسان مریض
چون كه دود شهر را از دور ديد از تعجب چند وجب در جا پريد
گفت آتش در نیستانی فتاد یا که آتش در گلستانی فتاد
زود باش آتش گرفته شهرتان كن خبر داروغه و آتشنشان
گفتمش :مولا پریشانی مکن دودِ خودروها، گرانجانی مکن
جملگی مشتاق آثار تویيم عده ای سرمست اشعار توييم
نام ، مولانا بههرجا بنگری می کند افسونگری در زرگری
گفت: من آگه نبودم تا به حال عاشق شعريد و فرهنگ ایحال
دست من گير و به آنجاها ببر تا ببينم مردم كُوی و گذر
بردمش با خود خيابان خودش مطمئن بودم كه میآيد خوشش
از سرا و تيمچه، تا پامنار رفته رفته رفت او تا پاچنار
میكشاندم مولوی را با خودم در ميان ازدحام و دود و دم
خلق در طول خيابانها روان بين خودروها ولو پير و جوان
بوق و سوت و گاز و ويراژ و موتور گوييا گُمگشته با بارش شتر
كودكی اموال دزدی داشته گوشی همراه و ارز انباشته
دید شرخرها و دلالان ارز شد پشيمان رجعت اين سوی مرز
الغرض ملای رومی مولوی شدپشیمانِ پشیمان منزوی
آنقدر گرداندمش تاخسته شد گفت :نقد این حکایت بسته شد
بردمش جايی مصفّا و خُنک قيطريه، زعفرانيه،تا ونک
قصد سعدآباد کردم در مجال تا مگر يادش رود آن قيل و قال
چون كه او برچسب قيمتها بديد نعرهای زد جامه را بر تن دريد
رو به صحرا و بيابانها نمود گفتمش ای شيخ اين حالت چه بود؟
گفت بخشيدم عطای پایتخت اين چه بلوايی ست اندر زیر تخت
شهر شلوغ است، و اين آلودگی مُردم از این زندگانی زندگی؟
ای دو صد رحمت به روم و قونیه حُسن جمهوری به هرکی هرکیه
این (طریقت) چون حکایت می کند این چنین آن را قرائت می کند
|