چشم هایت مرا
به تنهائی تبعید کرده اند
بی آنکه بدانند
از سر دیوارِ
غروب های بی تعجیل من
چیزی جز آفتاب حضورت
طلوع نمی کند
و من
در حیاط خلوت خیالم
با مشتی پر از غبارِ نوازش
در رؤیاشان
گاه شمار عشق را قدم می زنم
بین خودمان باشد
به چشم هایت چیزی نگو
نمی خواهم دیگر
به خوابم هم نیایند
فال حافظ
قالب های نازترین
جوک و اس ام اس
جدید ترین سایت عکس
زیباترین سایت ایرانی
نازترین عکسهای ایرانی
بهترین سرویس وبلاگ دهی
Template By: NazTarin.Com
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید