$$$$ بوي ياس$$$$


 

شعری برایت می نویسم پر تلاطم ، تا در ردیف موج ها ساکن تو باشی

وقتی دلم در دست گرداب تو افتاد ، در بطن طوفان نقطه ی ایمن تو باشی

 

مثل سکوت سایه گاهی سردم اما ، دل گرمم از حس حضور آفتابیت

بشکن تمام شوکت اسکندری را ، بی واهمه وقتی که دیوژن تو باشی

 

در آسیای کوچک اندیشه هایم ، یک امپراطوری بنا کن تا ببینی

من معبدی از آتنا دارم برایت ، وقتی غرور سرکش آتن تو باشی

 

پیغمبر دیوانه ای کافر به خویشم ، مردم به دیوان غزل هایم ظنین اند

از عشق مبعوثم کن و بگذار تنها ، بی معجزه بر دین من مؤمن تو باشی

 

در ظلمت چشمان من مخفی است گاهی ، تردید آهوی نجیبی که ندانست

آیا رهایی حکم آزادی است وقتی ، هم قاتل و هم دام و هم ضامن تو باشی؟

 

دنیا پر است از اتفاقات عجیب و ، هر روز ما را با خودش درگیر تر کرد

ای کاش در صدر خبرهای عجیب اش ، آن اتفاق خوب ِ نا ممکن تو باشی 

 

من عاشق ِ پاییز ِ شهرِ دودکش هام , معتاد ِ این آلودگی هایم اگر چه

تهران هوایش بوی فروردین بگیرد، وقتی کنار ِ پیچ ِ رودهن تو باشی 

 

وقتی دلت میل نسیم ِ دیگری داشت ، روی از پریشانی من بردار و بگذر

من می روم !!!! تا در تمام خاطراتم ، حتی برای لحظه ای خائن نباشی

 

 


" نسیم پریشان "

 


نویسنده: ssb ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 20 آبان 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

CopyRight| 2009 , 3792.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید