$$$$ بوي ياس$$$$


بی لاله رخان روی بصحرا نتوان کرد

بی سرو قدان میل تماشا نتوان کرد
کام دلم آن پسته دهانست ولیکن

زان پسته دهان هیچ تمنا نتوان کرد
گفتم مرو از دیده‌ی موج افکن ما گفت

پیوسته وطن برلب دریا نتوان کرد
چون لاله دل از مهرتوان سوختن اما

اسرار دل سوخته پیدا نتوان کرد
تا در سر زلفش نکنی جان گرامی

پیش تو حدیث شب یلدا نتوان کرد
آنها که ندانند ترنج از کف خونین دانند

که انکار زلیخا نتوان کرد
از بسکه خورد خون جگر مردم چشمم

دل در سر آن هندوی لالا نتوان کرد
بی خط تو سر نامه‌ی سودا نتوان خواند

بی زلف تو سر در سر سودا نتوان کرد
گیسوی تو گر سرکشد او را چه توان گفت

با هندوی کژ طبع محا کا نتوان کرد
هر لحظه پیامی ده دم دیده که خواجو

بی می طلب آب رخ از ما نتوان کرد
از دست مده جام می و روی دلارام

کارام دل از توبه تقاضا نتوان کرد


نویسنده: ssb ׀ تاریخ: یکشنبه 05 دی 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

CopyRight| 2009 , 3792.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید