امشب تولدمه
وفردا آغاز زندگی ام
همین...!
الان چیزی به ذهنم نمیاد بنویسم
دستم بدجوری درد میکنه
بعدا نوشت:
تا چندساعت دیگربرای اولین و آخرین بار به دنیا خواهم آمد
و فردا اولین روز زندگی دنیایی من ثبت خواهد شد
زندگی دنیایی...!
باور نمی کنم !!! چقدر زود دیِِِِِِِِـــــــر می شود...
می خواهم کنار تنهایی جشنی برپاکنم تا خود صبح
چه جشن گرمی خواهد شد...!!!
می دانم امشب هم مثل تمام شبها چراغ ها خاموش می شوند مثل دلِ تنگم ،
کسی نیست برایم شمعی روشن کند ،
اما من ستاره ها را به زمین خواهم کشید تا امیدم خاموش نماند.
دلنوشته
پ.ن:آدم ها را تجربه نکنید، زندگی کنید ماندگاری شان بیشتر است...
|